حرفهای وصله دار
زمين گلی رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گــل رو توقلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد گل من: تولدت مبارک پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با هم ایم همانقدر جلو می روی که فکر می کنی هرگز به فراتر از آن نمی رسی اگر از خویشتن بهراسی جوان جهان زیر چمبره ی توست و سراب شکست از درون تو به آرزویت می رسی با تمام پلشتی های روبرو و بدان به آن می رسی اگر تنها اگر حس انجام کاردر تو جوانه زند. ادگار.ای.گست دوستان سلام اول ازهمه از صحرای عزیزم عذر می خوام، مدتی بود وقت نمی کردم برای وبلاگ مطلب ارسال کنم و ممنونم از ایشون که تو این مدت جور بنده رو هم متقبل شدند و همچنین بقیه دوستان که نسبت به ما لطف داشتن و دارن ، منبعد سعی می کنم کوتاهی نکنم... خوش باشین و برقرار ..... خداوند پشت و پناهتان جبران خلیل جبران میگه : « وقتی زاده می شوید ، كار شما در دلتان قرار دارد » . كار شما چیه ؟ هدفتون چیه ؟ آیا در زندگیتون راهی رو میرید كه دلتون میگه برید؟ یه لحظه به خودتون اشاره كنید . انگشت شما به احتمال زیاد به قلبتون اشاره می كنه نه به مغزتون . شما همونید ، تپش دایمی قلب شما نشونه ی پیوند همیشگی شما با تپش جاودانه ی قلب خداوند یا شعور هستی است . بعضی از آدما سرونوشت ایوان ایلیچ شخصیت داستانی تولستوی رو پیدا میكنن كه در بستر مرگ نگران بود كه اگه سرتاسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چه ؟ واقعا صحنه ی وحشتناكیه . نباید چنین سرنوشتی پیدا كنید . به اون رفیق ناپیدای درونتون گوش بدید . به اون نغمه توجه كنید و اعتنایی به نظر اطرافیانتون نداشته باشید . ممكنه اگه از غرایزتون پیروی نكنید فكر كنید زندگی راحتی دارید . یه زندگی سر به راه و پیش بینی شده ای كه طبق رسم و رسوم دارید . اما اینا رو یه كس دیگه ای نوشته . واقعا اینطور زندگی به دلت میشینه ؟ شور و عشق خود رو توی چیزی پیدا میكنید كه بیشتر از هر چیز دیگه براتون الهام بخشه . شاید بپرسی الهام یعنی چی ؟ در الهام تلقینی هست كه وقتی بهتون الهام میشه دیگه هدف و معنیش رو نمی پرسید ، اونو زندگی می كنید . شور و شوق شما چیه ؟ چه چیزی به شما هیجان روحی میده و باعث میشه كه احساس تمامیت و هماهنگی با اون بكنید ؟ اینو مسلم بدونید كه شما با انجام دادن اون ، زندگی حقیقی می كنید و در عین حال به دیگران خدمت می كنید . قول میدم . تنها چیزی كه ممكنه مانع شما بشه ، ترسه . شاید شما از عدم تایید دیگران می ترسید . این ریسك رو بكنید و می بینید كه وقتی دنبال تایید مردم نیستید بیشتر مورد تایید قرار می گیرید . باز ریسك كنید و خودتونو به دل ماجرا بزنید . شاید شما از موفقیت می ترسید و فكر می كنید كارآمد نیستید یا مهارت كافی رو ندارید . تنها راه مبارزه با این فكرای عبث اینه كه برید سراغش و بذارید كه موفقیت دنبالتون بیاد و مسلما هم میاد . به هركاری كه می كنید عشق بورزید . چون این شور و شوق مفهومی خدایی داره . من متوجه شدم كه اگه به ترس خودتون فائق بیایید و بذارید كه عشق و عزت نفس جای اونو بگیره ریسك دیگه خطرناك نیست . اگه به خودتون احترام بذارید اشتباه و خطا باعث ناراحتیتون نمی شه و شما به عنوان اشتباه كننده به خودتون می خندید . وقتی خودتون رو دوست دارید عدم تایید هیچ كسی براتون مهم نیست . میدونستید كه شكست و پیروزی واقعیت نداره ؟ اینها صرفا در ذهن ما و تصور ما جا داره . جالبه نه ؟؟ از مغزتون كمك بگیرید ببینید احساستون چیه و نغمه ی خودتون رو بنوازید . از هیچ چیز و هیچ كس نباید ترسید و در این صورته كه اون وحشت رو تجربه نمی كنید كه روزی در بستر مرگ بگید : اگه سراسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چی ؟ به الهامی كه بهتون میشه كه در واقع راهنمایی از طرف مبدا هستی هست گوش بدید و با نغمه ی درونتون كه هنوز در درونتون مترنم هست از دنیا نرید . بهش عمل كنید ، پشیمون نمی شید . سوال کنید که به شما داده خواهد شد!
خدایا کفر نمیگویم،
دکتر علی شریعتی

![]()
رضا راد
باز هم نبض خیابان همه جا
چشم در راه دل یاران شد
باز هم بغض خداوند شکست
اشک او زمزمه ی آمدن باران شد
لحظه ای باز به فتوای دلت گوش بکن
که پر از واژه ی زیبای رهایی شده است
نازنین،هم نفسم باش
بیا با گل و مهتاب ،به همخوانی من
که در این شهر غریب
من شدم راوی سرسبزترین قصه ی تو
تو شدی یار دبستانی من
به دل عاشق سهراب قسم
و به چشمان ندا
که در این قحطی با هم بودن
باز هم ما همه با هم هستیم
و به آواز شقایق سر گلدسته ی آزاد شدن دل بستیم
سوگواران همه اینبار غزلخوان شده اند
همصدا با دل یاران شده اند
کوله ات را پر از ایثار بکن ،چند شبی
در دل گرم خیابان،همه مهمان شده اند

بطلبید که خواهید یافت!
بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد!
انجیل
| Design By : Night Skin |



